تبليغاتX
عاشقونه

عاشقونه

 

شايد ديگه نتونم ...

ديگه ادامه دادن مشكله ...

ادامه دادن  بدونه تو ...

سخته ...

اين روزا روزاي مرگمه ...

شبا از تنهايي كه تو بهم دادي بي هوا گريه مي كنم ...

اي كاش يه كم باهام بودي ...

اي كاش يكم دركم مي كردي و مي دونستي چقدر دارم عذاب مي كشم ...

اي كاش اين همه تنهاييمو باور مي كردي و تنهام نمي ذاشتي ...

اي كاش ...

                                                 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت14:58توسط Sara M | |

 

 آره عاشقم ...

 یه عاشقه دیوونه ...

 فقط دلم می خواد بمیرم ... همین 

 من و ببر ...

 با خودت ببر

 فقط با رفتن می تونم از این عشق که تمومه روزامو تبدیل به غم و غصه کرده ٬ خلاص شم ...

 فقط با نبودن می تونم ...

 می تونم بشم همون سارای شنگوله قبل ...

 خسته ام ٬ یه خسته که هیچ هدف و آینده ای رو نمی بینه ...

 خدایا

 تو که من و می شناختی چرا گذاشتی این طوری شه ؟

 تو که می دونستی ما ماله هم نیستیم و هیچ وقت ماله هم نمی شیم ...

 چه سخته ماله هم باشیم و بی هم

 می بینم می ری و می بینی می رم

تو وقتی هستی اما دوری از من

 نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 

خدا ما رو برای هم نمی خواست

فقط می خواست هم و فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما ماله ما نیست

فقط خواست نیممون و دیده باشیم ...

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت17:26توسط Sara M | |

 

 دلم به حاله همه ی این لحظه هام می سوزه ...

 دوست دارم ٬ اما باید ازت دست بکشم ...

عاشقتم ٬ اما تو این و نمی خوای ...

 دیگه من و نمی خوای ...

حیفه اون ثانیه ها ...

 خیلی نگران و بی قرارم تو این روزا ...

یه جور ناآرومی تمومه وجودم و گرفته ...

ای کاش باهام بودی و اینقدر تنها نبودم ...

 دائم افسوس می خورم ...

دائم به تو و ثانیه هایی که باهات بودم ٬ فکر می کنم ...

چند وقته آینده رو گذاشتم کنار و تو گذشته می چرخم ...

دنباله یه رده پام ...

چطوری می تونم فراموش کنم همه چی و ؟؟؟

هر شب گریه ...

هر شب نا آرومی و بی قراری ...

بی خوابیه شبونه ...

فکر کردن به چشمای زیبای تو ٬ از خود بی خودم می کنه ...

ای کاش اینقدر باهام غریبه نبودی ...

ای کاش می تونستی باهام باشی ...

ای کاش می تو نستی باورم کنی ...

ای کاش می فهمیدی که چقدر بعد از تو تنهام ...

ای کاش ...

می شدم همونی که می خوای ...

حیف از این ثانیه های بی هدفی و بی قراری ...

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

درده دلمو به کی بگم ؟

خدایا من که جز تو کی رو ندارم

خدایا کسی باورم نداره ...

فکر می کنه ٬ من نمی خوام ...

نمی دونه شب و روز بی قرارم ...

نمی دونه تو این لحظه ها به آرامشه با اون بودن ٬ محتاجم ...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت19:33توسط Sara M | |

 

تو رو دوس دارم زياد
نگو پس دلت مي ياد من و تنها بذاري
...
توي آخرين وداع وقتي دورم از همه
چه صبورم اي خدا
ديگه وقته رفتنه
تو رو مي سپرم به خاك
تو رو مي سپرم به عشق
برو با ستاره ها
...
تو رو دوس دارم
مثه حسه دوباره ي تولدت
تو رو دوس دارم
وقتي مي گذري هميشه از خودت
تو رو دوس دارم مثه
خوابه خوبه بچگي
بغلت مي گيرم و مي ميرم به سادگي
...
تو رو دوس دارم
مثه دل تنگيياي وقت سفر
تو رو دوس دارم
مثه حس لطيف وقت سحر
مثه كودكي تو رو
بغلت مي گيرم و اين دله غريبم و با تو مي سپرم به خواب
...
 
 
 

+نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت13:36توسط Sara M | |