عشق بي تابي يك روح تشنه ، نيازمند و نيمه تمام و مجهول و تنها و بي گانه براي يافتن خويشاوندش ، آشنايش ، همجنسش ، نيمه ي ديگرش ، چشمه گوارايش ، وطنش ...
عشق راستين ترين و متعالي ترين احساس و نياز انسان است اما معشوق ؟ دوروغين است ، دلهايي كه عشق مي آورند و بزرگ و پر شكوه كم نيست ... اما روحهايي كه معشوق باشندهيچ نيست و اين بسيار فابل تأمل است . چرا عشق راست و معشوق دروغ است ؟
دروغ يعني ناسازگار بودن و ناشايست بودن با آنچه بدان خطاب مي شود ، آنچه از او تلقي مي شود . دروغ يعني ناسازگاري ميان معشوق و تصويري در عاشق!
اي كاش هم اكنون همه ي انسا نهاي روي زمين ، همه ي كساني كه در آينده خواهند آمد ، همه ي فرشتگان ، همه ي پريان ، همه ي ذرات عالم ، همه ي نباتات وگياهان و جانوران و پرندگان و حشرات جهان ، همه پيشم مي بودند و به آنها ميگفتم كه ..." اين چهره هيچ شباهتي با آن تصوير ندارد ، هيچ شباهتي " . شباهت سراب و آب ! معشوق ها همه مخاطب هوس اند ، انگيزه ي جنسي ، همه . اما در آغاز آرايه و لعبي از عشق بر روي خود مي كشند يا ما ميكشيم. چرا ؟ كه نيازمنديم ، حتي به دروغي شبيه راستي كه بدان بيتابانه محتاجيم... !
+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت13:48توسط Sara M |
|
About
خدا ما رو برای هم نمی خواست ... فقط می خواست هم و فهمیده باشیم ... بدونیم نیمه ی ما ماله ما نیست ... فقط خواست نیممون و دیده باشیم ...