تبليغاتX
عاشقونه

عاشقونه

 

  آرزویم این است  ...

 نطراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد ...

 و به اندازه ی هرروز تو عاشق باشی ...

 عاشق آنکه تو را می خواهد ...

و به لبخند تو٬ از خویش رها می شود ...

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

                                                         آرزویم این است ...

     

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت10:11توسط Sara M | |

 

گم گشته ی من ...

   وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ...

  که بس دور است بین ما      که این سو پیرمردی با سپیدی های مو  و هزاران بار

  مردن  رنج بردن ... با خمی در قامت از این راه دشوار    که این سو دست ها خشکیده

  دل مرده  به ظاهر خنده ای بر لب و گاهی حرف های پیچ در پیچ  و هم هیچ  و گه گاهی

  دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز  ...

   وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ...

  که بس دور است بین ما که آن سو نازنینی غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل ...

  دلی گهواره ی عشقی که چندی بیش نیست شاید          و از بازیچه بودن سخت بیزار است

   وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ... 

  که بس دور است بین ما به عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت14:35توسط Sara M | |