تبليغاتX
عاشقونه

عاشقونه

           از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام

آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست  ؟

همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ خون سردترین واژه ها نیست ؟

تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم

شبی شاید ـ امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خون سرد عشقم را بر حواس پنج گانه ام خال خواهم گرفت

و هم زمان پایین برگ آخر خاطراتم خواهم نوشت

                                                   پایان

 

 

 سلام به همه ی دوستای گلممممممممممممممممم از کامنت هاتون کمال تشکر و دارم آرزوی موفقیت و سر افرازی رو از پروردگار متعال براتون آرزومندممممممممممممم

طاعات و عباداتتون قبول ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید ...

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت1:0توسط Sara M | |

 

دیگه طاقتی ندارم که تو انتظار بمونم

واسه بی و فایی چون تو واسه چی غزل بخونم

چند تا شب باید سحر شه به خیال با تو بودن

واسه چی به پات بشینم وقتی معرفت نداری ...

وقتی می دونم که آخر دلم و تنها می ذاری

وقتی می دونم که قلبت مثه رنگ شب سیاهه

وقتی بارون اشک و روی گونه هام می ذاری

تو بدون که قلب خستم همه نقشه هات و خونده

رنگ نیرنگ و سیاهی روی چشمات و پوشونده

عاشقی واست غریبه قلبت از آهن و سنگه

سرنوشت دل شکستن سوختن و سقوط و مرگه ...

واسه چی به پات بشینم وقتی معرفت نداری

وقتی می دونم که آخر دلم و تنها می ذاری

وقتی می دونم که قلبت مثه رنگ شب سیاهه

وقتی که بارون اشک و روی گونه هام می ذاری ...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت17:9توسط Sara M | |

 

درون سینه آهی سرد دارم

رخی پژمرده رنگی زرد دارم

ندانم عاشقم  مستم چه هستم ؟

همی دانم دلی پر درد دارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت22:48توسط Sara M | |