تبليغاتX
عاشقونه

عاشقونه

شب بارانی

یاد آن شب زیر باران کوچه ای تاریک و نمناک

دستهایم سرد و خاموش چشمهایت مست و بی باک

گرم از حرم نگاهت می شدم آرام آرام

وای بر من ...

مرغ قلبم باز هم افتاد در دام

یاد آن شب مست بودیم فارغ از اندوه دنیا

قصه می گفتی برایم

قصه ی یک عشق زیبا

زیر نور ماه آن شب در سکوتی پر هیاهو

بی تمنا به دل من هدیه می دادی قلب خود را

امشب اما ...

امشب اما اشک آرام گونه ام را می نوازد

یاد آن ایام شیرین سینه ام را می گدازد

برگ ریزان است این جا

در هوای سرد قلبم

مانده دل در این شب سرد کز غم هجرت چه سازد ؟

هستی اما ... چون پرستو پر ز شوق پر کشیدن

عشق من چون کوه و قلب

تو

پر زسودای پریدن ...

من سراپای وجودم اشتیاقی گنگ و مبهم

در نگاه تو ولیکن عزم رفتن هست

روشن

بسته ای بار سفر را

خوب می دانم عزیزم می گریزی از نگاهم

من هم می گریزم از نگاهت

شام تاریکی ست امشب

...

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت20:0توسط Sara M | |

آخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل من زدوری رویت چه کشید ؟

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد  ؟

چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب آمده در ظلمت شب

کی به دادم رسی ای صبح امید  ؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید  ...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت18:35توسط Sara M | |

 

دوستت دارم و نمی گویم                

                          تا

                            غرورم کشد به بیماری زان که میدانم این حقیقت را

                         که

                                             تو دوستم نمی داری  ...

 سلام  این تنها مطلبی که می تونه همه ی حس تنهایی و بی کس موندن من و توی خودش نشووون بده      نمی دونم چرا اما اینگار همه یه جور تنهان ... توی هر وبلاگی که میرم توی هر پستش حداقل یه بار اسم  تنهایی رو میبینم  ...

آخه چرا همه تنهاییم ؟ آخه چرا همه بی کسیم ؟ آخه چرا همه به یه همزبون نیاز داریم ؟

آره منم یکی از اون آدمای تنهای روزگارم که فقط راه میرم گاهی مخندم اما همشون دروغی ان اگه تا حالا مرده ی متحرک ندیدین من یه مرده ی متحرکم که دائم توی افکار تکراری ایم روزی هزار بار غرق می شم آخه چرا خدایا آخه چرا ؟

تا حالا دلتنگ شدی اونم از بدترین نوعش ؟ بزرگترن دلتنگی اینه که بدونی کسی رو که دوست داری هیچ وقت ماله تو نمیشه که بدونی از کسی که دوستش داری باید جدا شی

چه بخوای چه نخوای ...

 

+نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت19:29توسط Sara M | |

 

به دیدارم بیا هرشب

دراین تنهایی تنها و تاریک و خدا مانند

دلم تنگ است

بیا ای روشن تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها

دلم تنگ است ...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت18:49توسط Sara M | |

 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهایی ام را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه ی پنهانی ام را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مأنوس بود

لحظه ی پایانی ام را حس نکرد

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت11:1توسط Sara M | |

سلام

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت10:12توسط Sara M | |

درون سینه ام صد آرزو مرد

گل صد آرزو نشکفته پژمرد

دلم بی روی او دریای درد است

همین دریا مرا در خود فرو برد

 

سلام به همه ی دوستان من اومدم با مطالبم با بلگفا

موفق باشید منتظرم باشید ...

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت19:1توسط Sara M | |