|
تصمیمم و گرفتم ... دارم ازت می گذرم به همین راحتی دیگه رفتم ، می دونم عاشقتر از من پیدا نمی کنی اما بدون اگر هم بیایی نه دلی واسه ی دادن دارم نه حالی واسه موندن خسته شدم از این بودنه تکراری ... عشقت جز تنهایی و بی کسی ، چیز ِ دیگه ای بهم نداد عشقت جز غریبه کردنم با این دنیا ، کار ِ دیگه ای باهام نکرد بدم می یاد . از همه چی دیگه سراغت و از هیچ جا نمی گیرم دیگه واسم مُردی
بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم ؟ تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم ؟ حتی از یاد ببرم تو و خاطراتت و بگو من با این دله خونه خرابم چه کنم ؟ تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی تویه رویاهایه من ، عشقه همیشگی بودی آره سهمه من فقط از عاشقی یه حسرته بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته چطور از یاد ببرم ، اون همه خاطراتم و ؟ آخه با چه جرائتی به دل بگم ، تموم برو دل دیگه خسته شده ، به حرفه من گوش نمی ده چشم به راهِ تو میمونه ، همیشه غَرقه امیده ...
می خوام برم ... اما تو بگو به امید کی ؟ به امید کدوم عشق ؟ چرا ... چرا این همه تنهایی و نمی بینی ؟ من دارم خیلی ساده نابود می شم ... دلم می خواد دیگه نباشم ... اما به چه امیدی ... کجا برم وقتی می دونم دنبالم نمی یای ؟ وقتی می دونم حتی نمی پرسی تو کدوم برهوتم ؟ وقتی می دونم واقعا واست بی ارزشم ... از این بودن خسته ام ... دلم می خواد نباشم ... از این لحظه هایه تکراری ... از این عشقه یه طرفه ... از این احساس که داره مثه یه مرداب من و تنهاتر و منزوی تر می کنه ... خسته شدم ... خسته شدم ... خیلی خسته ام ... بیا و من و ببر ... چرا از این بلا تکلیفی نجاتم نمی دی ... نمی دونم باید چی کار کنم ... نمی دونم باید هنوز بمونم یا فراموشت کنم ... خدایا ، نجاتم بده ... واقعا داغونم ...
نمی دونم ... نمی دونم باید تویه این روزا چطوری احساسم و بهت منتقل کنم ... اینکه نمی دونی نبودت چه دردیه واسم ... اینکه نمی دونی واسه در کنارت آروم گرفتن ، دارم خدا خدا می کنم ... اینکه نمی دونی تویه دلم چی می گذره وقتی آروم یه جا نشستی و گاهی نیم نگاهی بهم می ندازی و نمی دونی دارم از باهات نبودن ، دیوونه می شم ... من از با تو نبودن ، آخر یه روز دق می کنم ... کی می خوای باورم کنی ؟ وقتی ازت دل کندم ... خدا ... کمکم کن ... من و به عشقم برسون ... می دونی نبودش ، داره عذابم می ده این روزا ... من بهش احتیاج دارم ، می خوام با تمومه وجود بهش تکیه کنم و از این احساس که همیشه ماله همیم ، تا همیشه دلم و آروم کنم ... اون همه ی زندگیه منه خدا ... عشقش و ازم نگیر ...
چقدر خسته ام ، چقدر تنهام ... خدایا چرا بهم نگاه نمی کنی ... خدایا اشکام و نمی بینی ... این چه دردی بود ... از این روزا ، از این زندگی خستم ... دیگه توانش و ندارم خدایا من دیگه ظر فیته این درد و ندارم ... من و ببر خدا ... من و از همه بگیر ...
دلم می خواد از این همه درد خودم و نابود کنم ... دیگه قدرتش و ندارم خدا ... چقدر به این روزا بخندم به امید اینکه تموم می شن ... دیگه از این همه امید خسته شدم ... این روزا دارم همه ی ثانیه هایه قشنگه زندگیم و از دست می دم ... چرا اینطوری شد ... چرا داره این اتفاقات واسه زندگیمون می یوفته ؟ ما که از محبت ، چیزی واسه هم کم نذاشتیم خدایا ... خدایا آرومم کن ... اگه هنوزم امیدی به روزایه قشنگه زندگیمون هست ، نذار بیشتر از این از هم دور شیم ... من این روزا رو واسه اون همه خوبی و علاقه پیش بینی نمی کردم ... خدایا آرومم کن ... خدایا آرومم کن ... جز تو امیدی به این زندگیه نکبتی ندارم ، می دونی ... اگه می دونستم گناهی نیست ، بارها خودم و از همه می گرفتم و می رفتم ...
کاش این زندگی رنگ ِ دیگه ای بگیره واسم ... کاش این همه روزمرگی تموم شه و دوباره چشام واسه دیدنش بباره ... کاش زندگی بی تو قشنگ تر از زندگیه با تو ، شه واسم ... کاش خدا این تنهایی و از لحظه هام بگیره ... کاش همه چی واسم یه رویا ، خاطره و تنهاییاش یه شیرینیه دوست داشتنی شه ... کاش وقتی بهت فکر می کنم ، می دونستم قلب ِ توام بی قرارمه توی ِ تنهاییات ... کاش با احساس ِ تو یه زندگیه دیگه ای می ساختم ، کاش می دونستی فکرت آرومم می کنه ... من به آرامش ِ در کنارت احتیاج دارم واسه ی همه ی لحظه های ِ باقی مونده ی این زندگیه سرد من به شنیدن ِ کلمه ی دوستت دارم با طنین ِ زیبای ِ صدات محتاجم ... خدایا این تنهایی از کجاست ؟ خدایا چرا آرومم نمی کنی ؟ خدایا مگه حرفام و نمی دونی ، مگه نمی دونی بی قرارشم ، مگه نمی بینی تنهاییمو ؟ مگه توی ِ این ۱۸ سال زندگیم ، چه گناهی مرتکب شدم که باید هر شب با یه دنیا افسوس و آه و گریه و افکار ِ پریشون بخوابم ؟ من که خطایی نکردم ... پس کجاست ؟ نمی دونه یا نمی خواد بدونه که چقدر پریشونم ؟ خدایا تویه این لحظه ها ، تنهام نذار ... دستم و بگیر ، آرامشتو بهم بده ...
بعد رفتنت عزیزم بس که تنهایی کشیدم ، قامتم خمیده از بس عشقتو به دوش کشیدم ... تو غمه بی هم زبونی خیلی کُشتم ، لحظه هام و روی ِ برگه های شعرم ، خالی کردم عُقده هام و خاطرت جمع ، هر جا باشی ، توی ِ غربت یه کسی هست خاطراتت زندگیشه ، اون غریبه خاطرت هست ؟ اون که تو ، هفت آسمونش یه ستاره هم نداره اون منم که دل خوشیشه ، گل ِ من کسی رو داره ... مثله دیگرون نبودم سر ِ راهت و نبستم می دونستم نمی یای و چشم به جاده ها نشستم ... خاطرت جمع تو دل ِ من تو حسابت پاکه پاکه ... این خطایه دله من بود ، اون که افتاده به خاکت ... تو روزایی که نبودی نمی دونی چی کشیدم ... صبح تا شب زخمه زبون از هر غریبه ای شنیدم ... گل ِ من سرت سلامت ، تو که خوش باشی ، غمم نیست این همیشه آرزومه ، پس دلیل ِ ماتمم نیست ... دیگه از گریه گذشته ، به جنون کشیده کارم تو که خوشبختی عزیزم دیگه غصه ای ندارم ... " واسه همیشه رفتم " خداحافظ عشق ِ آخرم
|
About![]()
آره . من همون غریبم ... Archivesبهمن 1388دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
مصطفی جونممم |