تبليغاتX
عاشقونه

عاشقونه

 

 دلم یه دنیا گرفته ...

به اندازه ی تمومه ستاره ها ... به وسعته دریا ...

دلم می خواد یه دنیا داد بزنم که ، دل تنگتم ... بهت نیاز دارم ...

به بودنت ، به رویات ، به با تو بودن ...

خدایا

این همه تنهایی و دل گیری و ازم بگیر و یه دنیا مهربونی جایه این همه نفرت ، توی دلم بذار ...

نذار تا اینطور خودخواهانه ، نفرین کنم ...

خدایا ... تو می دونی ، تو شاهده این تنهایی هستی ...

تنهام ... آره ، یه دنیا تنهام ... 

 

بیا و من و با خودت ، به یه دنیایه پر از عشق ببر ...

بیا و بدون ، تنهاتر از توام ... یه آسمون ، یه دریا ، یه دنیا ، دلگیرم از این روزا ...

از این همه تنهایی ، که داره داغونم می کنه ...

با این که واسم نا شناسی ، اما بدون پر از احساسم واست ...

چون تنها کسی بودی که اینقدر راحت ، از تنهاییام بهش گفتم ...

 

باورم کن ، که فقط باور تو

می تونه ، قفله قفس رو بشکنه

  

 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت21:3توسط Sara M | |

 

 ای دله بی یارم 

تنها کس و کارم

دیدی ازم دل کند

اون که دوسش دارم

اون که یه عمری بود

غصشو می خوردم

دیدی چه راحت گفت

من تو دلش  مردم

ای دله غم دیدم

دیدی چه بی رحمه

معنیه احساس و

دیدی نمی فهمه

رفت و شدم تنها

اما

خوب می دونم نیست اون تنها

من دیگه از امشب

هر شب

مهمونی دارم با غم ها ...

آخ که چقدر تنهام

سرده چقدر دستام

سر شده صبر من

دسته اون و می خواد

ای دله غم دیدم

دیدی چه بی رحمه ...

رفت و ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت12:38توسط Sara M | |

 

 واقعا چقدر سخته که ندونم

باید هنوز عاشقت بمونم ، یا مثه خودت باشم

یعنی ندونم

باید بمونم ، یا برم

این و از چشات می خونم

اما این و بدون ، اگه قرار به رفتن باشه ، من زودتر میرم

چون طاقته رفتنه تورو ندارم

تا ابد عاشقتم ...

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت21:5توسط Sara M | |

 

عاشقتم ...

يه عاشقي كه هر لحظه بي قرارته ... منتظرته ... ديوونته ...

مني كه اينقد بي قرارتم ...

مني كه واسه يه لحظه ديدنه چشات دارم ديوونه مي شم

پس كجايي ؟

چرا ديگه نيستي ؟

هر جا نگاه مي كنم جايه خاليه توئه ... كاش بودي و اشكاي هر شبم و پاك مي كردي ....

كاش كنارم بودي و تو آغوشت آروم مي شدم ...

كاش باهام مي موندي تا اين همه تنها نبودم ...

كاش عشقم و توي چشام مي ديدي و نمي گفتي : تو از عشق چي مي دوني ... داري بهم دروغ مي گي ...

اما نه

خدا خودش شاهده اين تنهايي و گريه هام و عظمته عشقم هست  هر چند تو باورم نداشته باشي و هيچ وقت اين عشق و نپذيري ...

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت23:30توسط Sara M | |

 

شايد ديگه نتونم ...

ديگه ادامه دادن مشكله ...

ادامه دادن  بدونه تو ...

سخته ...

اين روزا روزاي مرگمه ...

شبا از تنهايي كه تو بهم دادي بي هوا گريه مي كنم ...

اي كاش يه كم باهام بودي ...

اي كاش يكم دركم مي كردي و مي دونستي چقدر دارم عذاب مي كشم ...

اي كاش اين همه تنهاييمو باور مي كردي و تنهام نمي ذاشتي ...

اي كاش ...

                                                 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت14:58توسط Sara M | |

 

 آره عاشقم ...

 یه عاشقه دیوونه ...

 فقط دلم می خواد بمیرم ... همین 

 من و ببر ...

 با خودت ببر

 فقط با رفتن می تونم از این عشق که تمومه روزامو تبدیل به غم و غصه کرده ٬ خلاص شم ...

 فقط با نبودن می تونم ...

 می تونم بشم همون سارای شنگوله قبل ...

 خسته ام ٬ یه خسته که هیچ هدف و آینده ای رو نمی بینه ...

 خدایا

 تو که من و می شناختی چرا گذاشتی این طوری شه ؟

 تو که می دونستی ما ماله هم نیستیم و هیچ وقت ماله هم نمی شیم ...

 چه سخته ماله هم باشیم و بی هم

 می بینم می ری و می بینی می رم

تو وقتی هستی اما دوری از من

 نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 

خدا ما رو برای هم نمی خواست

فقط می خواست هم و فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما ماله ما نیست

فقط خواست نیممون و دیده باشیم ...

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت17:26توسط Sara M | |

 

 دلم به حاله همه ی این لحظه هام می سوزه ...

 دوست دارم ٬ اما باید ازت دست بکشم ...

عاشقتم ٬ اما تو این و نمی خوای ...

 دیگه من و نمی خوای ...

حیفه اون ثانیه ها ...

 خیلی نگران و بی قرارم تو این روزا ...

یه جور ناآرومی تمومه وجودم و گرفته ...

ای کاش باهام بودی و اینقدر تنها نبودم ...

 دائم افسوس می خورم ...

دائم به تو و ثانیه هایی که باهات بودم ٬ فکر می کنم ...

چند وقته آینده رو گذاشتم کنار و تو گذشته می چرخم ...

دنباله یه رده پام ...

چطوری می تونم فراموش کنم همه چی و ؟؟؟

هر شب گریه ...

هر شب نا آرومی و بی قراری ...

بی خوابیه شبونه ...

فکر کردن به چشمای زیبای تو ٬ از خود بی خودم می کنه ...

ای کاش اینقدر باهام غریبه نبودی ...

ای کاش می تونستی باهام باشی ...

ای کاش می تو نستی باورم کنی ...

ای کاش می فهمیدی که چقدر بعد از تو تنهام ...

ای کاش ...

می شدم همونی که می خوای ...

حیف از این ثانیه های بی هدفی و بی قراری ...

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

درده دلمو به کی بگم ؟

خدایا من که جز تو کی رو ندارم

خدایا کسی باورم نداره ...

فکر می کنه ٬ من نمی خوام ...

نمی دونه شب و روز بی قرارم ...

نمی دونه تو این لحظه ها به آرامشه با اون بودن ٬ محتاجم ...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت19:33توسط Sara M | |

 

تو رو دوس دارم زياد
نگو پس دلت مي ياد من و تنها بذاري
...
توي آخرين وداع وقتي دورم از همه
چه صبورم اي خدا
ديگه وقته رفتنه
تو رو مي سپرم به خاك
تو رو مي سپرم به عشق
برو با ستاره ها
...
تو رو دوس دارم
مثه حسه دوباره ي تولدت
تو رو دوس دارم
وقتي مي گذري هميشه از خودت
تو رو دوس دارم مثه
خوابه خوبه بچگي
بغلت مي گيرم و مي ميرم به سادگي
...
تو رو دوس دارم
مثه دل تنگيياي وقت سفر
تو رو دوس دارم
مثه حس لطيف وقت سحر
مثه كودكي تو رو
بغلت مي گيرم و اين دله غريبم و با تو مي سپرم به خواب
...
 
 
 

+نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت13:36توسط Sara M | |